این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

معماری قبل از بیعت: لیبرالیسم، کلورالیسم و آینده سیاسی ایران

انتخابات به تنهایی کافی نیست. لیبرال دموکراسی نیازمند محدودیت نهادی و پلورالیسم محافظت شده

Iran · Politics

انقلابها تنها رویدادهای سیاسی هستند که مستقیماً و ناگزیر ما را با مشکل آغاز روبرو میکنند. هانا آرنت - درباره انقلاب

بحث پیرامون نقش رضا پهلوی در اپوزیسیون ایران در ماه های اخیر تشدید شده است و حامیان و منتقدان با شور بر سر مشروعیت و رهبری بالقوه او بحث می کنند.

پس از بیش از چهار دهه که جمهوری اسلامی در آن به طور سیستماتیک مراکز جایگزین قدرت سیاسی را تضعیف کرده، از آن خود انتخاب کرده یا از بین برده است، آقای پهلوی برای بسیاری به عنوان مشهورترین شخصیت مخالف ظهور کرده است. چه شخص از او حمایت کند یا مخالفت کند، برجستگی او دیگر مورد بحث نیست

.

در عین حال، ایران با فشار شدید روبرو است. پول ملی سقوط کرده است. قطع برق و کمبود آب زندگی روزمره را به طور فزاینده ای دشوار کرده است. وضعیت منطقه ای رژیم تضعیف شده است و سرکوب وحشیانه اعتراضات در دسامبر ۲۰۲۵ تمایل آن را برای حفظ قدرت به هر قیمتی تقویت کرد. از خارج، افزایش تنش نظامی در خلیج فارس بر نوسانات لحظه تاکید می کند

.

در مقاله قبلی، من است دلال کردم که بعید است که یک دموکراسی لیبرال به طور خودکار از فروپاشی جمهوری اسلامی پدید آید. تاریخ نشان می دهد که پارگی ناگهانی به ندرت باعث بلوغ نهادی می شود. اما غیرممکن بودن اجتناب ناپذیر نیست و غیرقابل پیش بینی بودن بهانه ای برای عدم آمادگی نیست

.

لحظات تغییر رژیم طبق برنامه ای به دست نمی آید. آنها به طور ناگهانی، اغلب با آشفتگی وارد می شوند. وقتی این کار را انجام می دهند، زمان کمی برای طراحی موسسات از ابتدا وجود دارد. نظم سیاسی پس از آن توسط ایده هایی که در حال حاضر در گردش هستند و انتظاراتی که قبلاً شکل گرفته است شکل خواهد گرفت.

بنابراین بحث در مورد رهبری دیگر نظری نیست. آنها فوری هستند. اما فوریت به تنهایی کافی نیست. کیفیت بحث به اندازه شدت آن اهمیت دارد.

وقتی دموکراسی تبدیل به شعار می شود

انقلاب ها با اشتیاق آغاز می شوند. حالت های پایدار با طراحی ساخته می شوند.

امروز دموکراسی با شور و اشتیاق مورد استقبال قرار می گیرد. اما طراحی - معماری که باعث دوام دموکراسی می شود - توجه بسیار کمتری به خود جلب می کند.

کلمه «دموکراسی» روزانه در اعتراضات، در بحث های دیاسپورا، در مانیفست ها مورد استفاده قرار می گیرد. با این حال در زیر فوریت، یک سوال ناراحت کننده نهفته است: آیا وقتی آن را می گوییم، منظورمان مشابهی است؟

در حالی که عموم مردم خواستار دموکراسی هستند و مخالفان در مورد شخصیت ها بحث می کنند، تعداد کمی توقف می کنند تا تعریف کنند که دموکراسی در واقع فراتر از صندوق رای چیست.

در سراسر طیف سیاسی، بسیاری از مردم دموکراسی را تنها به انتخابات کاهش می دهند. بحث حول این است که چه کسانی باید رهبری کنند، چه کسانی مشروعیت دارند و چه کسانی در همه پرسی پیروز خواهند شد. اما این یک معماری پیچیده سیاسی را به یک لحظه رویه ای محدود می کند: رای دادن

.

در لحظات گذار، این کاهش بی ضرر نیست. تعیین می کند که آیا تغییر ثبات ایجاد می کند یا به سادگی یک شکل سلطه را با دیگری جایگزین می کند.

پس باید بپرسیم:

آیا دموکراسی فقط حکومت اکثریت است؟ یا چیزی بیشتر است - چیزی که نه تنها فرمانروایی را شکل می دهد، بلکه چگونه قدرت اعمال می شود، محدود می شود و به اشتراک می گذارد؟

دموکراسی در مقابل لیبرالیسم - تمایز از دست رفته

شرایط و ضوابط افتخار و مراسم باطل و باطل. برخی کلمات اغلب به قدری جفت می شوند که شروع به احساس جدایی ناپذیر می کنند.

همین امر در مورد دموکراسی و لیبرالیسم نیز صادق است. ما آنقدر «دموکراسی لیبرال» می گوییم که این دو مفهوم در ذهن ما ادغام می شوند. اما آنها یکسان نیستند و به طور خودکار یکدیگر را تولید نمی کنند.

این قسمت ناراحت کننده است:

دموکر@@

اسیهای لیبرال وجود دارند — سیست مهایی که انتخابات رقابتی با محدودیتهای نهادی قوی، حقوق محافظت شده و کلورالیسم واقعی همزیستی دارند. نروژ، سوئیس و ایالات متحده معمولاً مثالهایی ذکر شده اند.

دموکر@@

اسیهای غیرلیبرال وجود دارند — سیستمهایی که انتخابات برگزار میشود و دولتها میتوانند مدعی مشروعیت انتخاباتی شوند، اما دادگاهها تضعیف میشوند، آزادی رسانهها کوچک میشود و کنترل نهادی از بین میرود. مجارستان تحت فرماندهی ویکتور اوربان به طور گسترده به این ترتیب توصیف می شود. اوربان اغلب از «دولت غیر لیبرال» به عنوان پروژه خود برای مج

ارستان یاد می کند.

و نظامهای لیبرال اما غیر دموکراتیک وجود دارند — دولتهایی که حاکمیت قانون، یکپارچگی اداری و آزادی های اقتصادی را حفظ می کنند، اما رقابت سیاسی کامل را محدود می کنند. سنگاپور اغلب به عنوان چنین موردی ذکر می شود.

اینها دسته های نظری نیستند. آنها همزمان در دنیای معاصر وجود دارند.

این پیامد ناراحت کننده است:

انتخابات بدون لیبرالیسم می تواند وجود داشته باشد. نظم لیبرال می تواند بدون دموکراسی کامل وجود داشته باشد.

صندوق رای به تنهایی آزادی را تضمین نمی کند. و آزادی به تنهایی چرخش سیاسی را تضمین نمی کند.

  • دموکراسی به یک سوال پاسخ می دهد: کی حکومت می کند؟
  • لیبرالیسم پاسخ دیگری می دهد: از انجام چه کاری ممنوع است؟
  • پلورالیسم پاسخ سومی: آیا کسانی که از دست می دهند می توانند از نظر سیاسی به وجود خود ادامه دهند؟

لیبرال دموکراسی اتوماتیک نیست ساخته شده است - ترکیبی عمدی از مشروعیت انتخاباتی، محدودیت نهادی و مخالفت محافظت شده.

وقتی دموکراسی تنها به حکومت اکثریت کاهش یابد، قدرت متمرکز می شود. وقتی محافظت های لیبرال وجود نداشته باشد، از دست دادن احساس خطرناکی می کند. و هنگامی که کلورالیسم ضعیف است، اختلاف نظر وجودی می شود.

این یک تمایز معنایی نیست. این تفاوت بین سیستمی است که قدرت را می چرخاند - و سیستمی که صرفاً کنترل را انتقال می دهد.

طراحی علیه خودمان: درسی از بنیانگذار آمریکا

«اگر انسانها فرشته بودند، هیچ حکومتی لازم نبود.» جیمز مدیسون - مقالات فدرالیست

هنگامی که مستعمرات آمریکا در سال 1776 استقلال خود را اعلام کردند، آنها با جستجوی یک رهبر کامل شروع نکردند. آنها با یک سوال ناراحت کننده تر شروع کردند: چگونه از ایجاد استبداد خود جلوگیری کنیم؟

بحث های آنها نه بر شخصیت، بلکه بر ساختار متمرکز بود: تفکیک قدرت، کنترل و تعادل، استقلال قضایی، فدرالیسم.

آنها به طور مساوی از دو خطر می ترسیدند:

استبداد یک و استبداد اکثریت.

قانون اساسی رهبران فضیلت را در نظر نمی گرفت. جاه طلبی و ناکمال را فرض می کرد. معماری آن برای محدود کردن قدرت طراحی شده بود - حتی زمانی که آن قدرت مدعی مشروعیت دموکراتیک بود

.

تجربه آمریکا الگویی برای ایران نیست. زمینه ها عمیقاً متفاوت هستند. اما یک اصل همچنان مهم است: سیستم های بادوام بر اساس بی اعتمادی به قدرت متمرکز ساخته شده اند، نه اعتماد به افراد

.

قبل از تجمع پیرامون شخصیتها، بازیگران سیاسی باید موسساتی را روشن کنند که از آنها دوام بیشتری خواهند داشت.

در لحظات عدم اطمینان، وضوح در مورد ساختار اعتماد بیشتر از اعتماد به شخصیت ایجاد می کند.

ایران: سرنوشت مختل شد

«هر داستانی به این بستگی دارد که از کجا شروع کنید.» — تمیم انصاری، سرنوشت مختل شد

داستان سیاسی مدرن ایران نه با انباشت نهادی ثابت، بلکه با وقفه مشخص شده است.

انقلاب مشروطه حاکمیت قانون را معرفی کرد اما فاقد زمان برای بلوغ بود. دوران پهلوی نوسازی را در اولویت قرار داد اما رقابت کثرتگرا پایدار را پرورش نداد. انقلاب 1979 مشارکت توده ای را بسیج کرد اما برتری ایدئولوژیک را تحکیم کرد.

در

طول این مراحل، ایران انتخابات و مشروعیت انقلابی را تجربه کرد. چیزی که آن را تجربه نکرد یک دوره طولانی بود که در آن محدودیت های لیبرال، حمایت از اقلیت ها و چرخش معمول قدرت به عادات جاسازی شده تبدیل شدند

.

فرهنگ سیاسی با تکرار شکل میگیرد. جوامع دموکراسی لیبرال را نه از تئوری، بلکه از عمل زنده یاد می گیرند: از دست دادن بدون ترس، انتقاد بدون انتقام، دیدن نهادها قدرت را محدود می کنند

.

در ایران، از دست دادن قدرت اغلب به معنای محرومیت بوده است. این حافظه به راحتی محو نمی شود.

نتیجه یک پارادوکس است: سوء ظن عمیق به اقتدار متمرکز - و گرایش همزمان به سمت شخصیت های قابل مشاهده در هنگام بروز بحران.

این یک شکست اخلاقی نیست. این ارث ساختاری است.

بحث کنونی: خطر ترس از خود تحقق

در این زمینه، بحث امروز واضح تر می شود.

برجستگی رضا پهلوی هم امید و هم احتیاط را ایجاد می کند. احتیاط بسیاری از نخبگان قابل درک است. درس سال 1979 دردناک است: ائتلاف بدون محافظت می تواند سلطه را تقویت کند.

اما اکنون یک خطر متفاوت ظاهر می شود.

بی‌تمایلی در میان نخبگان سیاسی - که ناشی از حافظه تاریخی و ترس از تمرکز مجدد قدرت است - همزمان با افزایش حمایت مردمی از پهلوی در میان بخشهایی از جامعه که ناامیدی، خستگی و برای برخی، نوستالژی محسوب می شود. این دو جریان به صورت موازی حرکت می کنند، اما نه با هم.

هنگامی که نخبگان از درگیر ساختاری تردید می کنند و در عوض دور می مانند، در حالی که ناامیدی عمومی به سمت یک چهره قابل مشاهده به عنوان نماد نجات حرکت می کند، فضای تضمین های نهادی مذاکره شده محدود می شود.

نتیجه می تواند متناقض باشد.

احتیاط با هدف جلوگیری از سلطه ممکن است طراحی نهادی را توسعه نیافته کند. حمایت مردمی که بدون مذاکره ساختاری موازی شکل گرفته است، ممکن است به جای محدودیت، حول شخصیت محکم شود. شکاف بین تردید نخبگان و فوریت عمومی می تواند دقیقاً تمرکز اقتدار را ایجاد کند که احتیاط به دنبال جلوگیری از آن است.

به این ترتیب، ترس می تواند خودمحقق شود - نه به این دلیل که احتیاط اشتباه است، بلکه به این دلیل که تکه تکه شدن اهرم لازم برای اتصال زود هنگام رهبری را تضعیف می کند

بنابراین سوال مربوطه این نیست که آیا حمایت باید بی قید و شرط باشد یا اینکه آیا احتیاط باید ناپدید شود. مسئله این است که آیا انرژی و شک و تردید را می توان به سمت یک هدف هدایت کرد: تعهدات نهادی الزام آور قبل از تحکیم اقتدار.

انتخاب بین حمایت کور و احتیاط اصولی نیست. این بین واگذاشتن میدان به حرکت عاطفی - یا شکل دادن به آن از طریق معماری است.

انتقال اکثریت و توهم ایمنی

استبداد اکثریت اکنون به طور کلی در میان شرارت هایی قرار گرفته است که جامعه باید در برابر آن مراقب باشد. جان استوارت میل - درباره آزادی

در تحولاتی، انتخابات مانند امنیت احساس می شود. صندوق رای وعده وضوح را می دهد

.

اما در جوامع قطبی که از حکومت ایدئولوژیک پدید میآیند، انتخابات به تنهایی میتواند ترس وجودی را تشدید کند

هنگامی که قدرت متمرکز است و نهادها ضعیف هستند، پیروزی انتخاباتی اقتدار را در یک مرکز واحد متمرکز می کند. حکومت اکثریت از تسلط غیر قابل تشخیص است

.

این توهم در فرض اینکه مشروعیت انتخاباتی خود را محدود می کند نهفته است. این کار را نمی کند.

هم اکثریت گرایی غیرانتقادی و هم تکه شدن بیش از حد خطرناک هستند. اولی فرض می کند که پیروزی خوش خیم خواهد بود. دومی مانع از اهرم جمعی برای محدودیت های طراحی می شود.

انتخاب واقعی بین معماری قبل از اقتدار - یا اقتدار قبل از معماری است.

پلورالیسم به عنوان تنها خروج پایدار

سوال این نیست که «چه کسانی باید حکومت کنند؟» اما «چگونه می توانیم نهادهای سیاسی را سازماندهی کنیم تا حاکمان بد یا بی کفایت را از وارد آوردن خسارت بیش از حد جلوگیری کنیم؟» کارل پوپر: جامعه باز و دشمنان آن

اگر انتقال صندوق رای به تنهایی ناپایدار باشد، چه چیزی دوام می آورد؟

پلورالیسم — نه به عنوان بلاغت، بلکه به عنوان ساختار.

پلورالیسم تضمین می کند که هیچ نیروی سیاسی نمی تواند رقبای خود را برای همیشه از بین ببرد. بقای مخالفان را صرف نظر از نتایج انتخابات تضمین می کند. این اقلیت ها را فراتر از اکثریت موقت محافظت می کند.

بازیگران سیاسی به جای عدم حمایت از شخصیت یا اعطای آن بدون قید و شرط، می توانند بر ساختار اصرار کنند:

تضمین های روشن قانون اساسی حقوق ثابت محدودیت های تعیین شده در اختیارات انتقالی.

اینها خواسته های ضد رهبری نیستند. آنها خواسته های طرفدار سیستم هستند

.

ائتلافی که حول تعهدات نهادی ساخته شده است قوی تر از ائتلافی است که حول همسویی احساسی ساخته شده احتیاط را به جای فلج به اهرم تبدیل می کند.

پلورالیسم یک لوکس در گذار نیست. این تنها خروجی با دوام است.

نتیجهگیری: معماری قبل از بیعت

ایران لوکس بحث انتزاعی را ندارد.

فشار اقتصادی واقعی است. خستگی اجتماعی واقعی است. بی ثباتی واقعی است. در چنین لحظاتی، شفافیت به یک وظیفه مدنی تبدیل می شود.

دموکراسی فقط رای دادن نیست. لیبرال دموکراسی حکومت اکثریت است که توسط تضمین های پایدار محدود می شود - حقوقی است که با شور و شوق موقت قابل لغو نیست، نهادهایی که به جاه طلبی خم نمی شوند، کلورالیسم که از مخالفان به اندازه حامیان محافظت می کند

.

بدون محدودیت های لیبرال، دموکراسی رویه ای می شود. با آنها، پایدار می شود.

بنابراین بحث پیرامون رضا پهلوی — و پیرامون هر رهبر بالقوه — باید تغییر کند. حمایت یا مخالفت نباید تنها به نمادگرایی یا وعده های انتخابات بستگی داشته باشد، بلکه باید به ساختار بستگی داشته باشد.

تنظیم پشتیبانی با توجه به یک استاندارد ساده: نه اینکه آیا یک رهبر می تواند پیروز شود، بلکه آیا متعهد به محدود شدن است یا خیر.

  • متعهد به یک لایحه واضح از حقوق است.
  • محدود به محدودیت های قدرت اجرایی.
  • محدود به فضای تضمین شده برای مخالفت.
  • محدود به یک وظیفه تعریف شده و محدود در زمان است.

هر چیزی کمتر از حد زیادی برای اعتماد کردن باقی می گذارد.

احتیاط قابل درک است. اما احتیاط که تا زمانی که کمال ظاهر شود همکاری را متوقف می کند، خطر جلوگیری از محافظتی که به دنبال آن است را می گیرد

قبل از ارائه بیعت، شفافیت قانون اساسی را بخواهید.

نه تنها از یک رهبر چه قول می دهد بپرسید، بلکه اگر بتواند این کار را انجام دهد چه چیزی آنها را مهار می کند.

زیرا در لحظات انتقالی، بیعت با شخصیت‌ها زودگذر است. معماری دوام می آورد.

و در نهایت، معماری و نه معمار است که تعیین می کند که آیا فصل بعدی ایران به شکستگی دیگری تبدیل می شود یا آغاز یک جمهوری پایدار.

Share this article