این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

دیاسپورا: شما اکنون مخالفان هستید مثل این رفتار کنید.

چپ اکنون فرصتی نادر دارد تا قضاوت اشتباه تاریخی خود در سال ۱۹۷۹ را با مشارکت سازنده در شکل دادن به گذار دموکراتیک کثرت گرا در ایران جبران کند.

Iran · Politics

درون ایران شجاعت وجود دارد. مخالفت وجود دارد. اعتراض وجود دارد. فداکاری وجود دارد.

اما عمدتاً بدون رهبر است.

اپوزیسیون سازماندهی شده برچیده شده است. شبکهها خراب شدهاند. کسانی که قادر به ساختن جایگزین های سیاسی ساختاری هستند، تحت نظارت، زندان یا تبعید فعالیت می کنند.

و پس از کشتار دسامبر 2025، چیز دیگری قابل مشاهده است: خستگی.

رژیم فقط کشتن نکرد. این نشان دهنده هزینه بسیج است. به جامعه یادآوری کرد که تا چه حد حاضر است پیش برود. نتیجه تسلیم نیست - بلکه خستگی است.

شجاعت باقی می ماند، اما هماهنگی پایدار نه. و این مهم است.

سالها دیاسپورا می توانستند بگویند که عرصه تعیین کننده در داخل ایران است. این به طور فزاینده ای نادرست است

.

با خنثی شدن اپوزیسیون پایدار در داخل کشور، بار آمادگی سیاسی به سمت بیرون منتقل شده است. دیاسپورا دیگر صرفاً رویدادهای داخل کشور را تقویت نمی کند. به طور پیش فرض، تنها فضایی است که در آن ائتلاف سازی و برنامه ریزی نهادی می تواند آشکارا رخ دهد. این تغییر مسئولیت را به همراه دارد.

اگر یک لحظه پس از فروپاشی فرا رسد و هیچ جایگزین منسجم و مذاکره ای آماده نباشد، این بار غیبت صرفاً محصول سرکوب در داخل ایران نخواهد بود. این نشان دهنده شکست خارج از آن خواهد بود.

در مقاله قبلی، من استدلال کردم که فروپاشی رژیم حتی با مداخله خارجی بعید است. احتمال بیشتری وجود دارد که رژیمی خراب شده اما شکسته نشده است — و بنابراین حتی سرکوبگر داخلی تر است، یک پویایی منعکس شده در مقیاس قتل عام سال 2025 که تا حدودی توسط جنگ ۱۲ روزه شکل گرفته است، همانطور که در طول جنگ است دلال کردم

.

از این واقعیت که رضا پهلوی امروزه تنها چهره مخالف با شناخت نام گسترده در سراسر کشور است، اجتناب نمی شود. اين قضاوت نيست این یک مشاهده است. سرکوب خلاء ایجاد می کند. جاروبرقی توجه را تقویت می کند. در آن فضا نام او به نقطه کانونی تبدیل شده است.

درست است که او فاقد تجربه عملیاتی است و همه حامیان او طرفداران متعهد لیبرال دموکراسی نیستند. درست است که برخی از مشاوران او ممکن است جاه طلبی ها و طرح های شخصی داشته باشند. اشاره به این نقص ها آسان است. این نشانه درک سیاسی عمیق نیست.

حقیقت این است که چه دوست داشته باشیم یا نه، نام او تنها نام او است که در داخل و خارج از ایران خوانده می شود. به ما فرصتی تاریخی برای شکل دادن به آینده کشور ارائه می شود. از دست دادن این فرصت از چمدان ایدئولوژیک یا نفس، یک لکه ماندگار خواهد بود و پوپولیسم را از طریق سردرگمی تغذیه می کند نه ساختار آن از طریق نهادها

.

بسیاری از روشنفکران خارج از کشور در مشارکت با او تردید دارند. آنها از تمرکز قدرت می ترسند. آنها از تکرار اشتباهات گذشته می ترسند.

این نگرانی ها مشروع هستند. اما امتناع از درگیری، پهلوی را تضعیف نمی‌کند. او را محدود می کند

.

نخبگان با ماندن در خارج از هر ائتلافی، وسعت ایدئولوژیک فضای اپوزیسیون در حال ظهور را کاهش می دهند، نفوذ خود را بر معماری انتقالی محدود می کنند و آینده را همگن تر از آنچه باید باشد می سازند.

اگر نگران تمرکز اقتدار هستید، راه حل فاصله نیست. این نامزدی است.

از هیچ کس خواسته نمی شود که پیش از این به سلطنت متعهد شود. یکی از اصول خود پهلوی به صراحت انتخاب نظام - جمهوری یا سلطنت مشروطه - را از طریق همه‌پرسی در دست رأی‌دهندگان قرار می‌دهد

.

مسئله بیعت با یک شخص نیست. این مشارکت در شکل دادن به محدودیتها است که بر هر فردی که اختیارات انتقالی دارد حکومت خواهد کرد.

اگر رژیم سقوط کند - چه از طریق شکستگی داخلی، شوک خارجی یا فرسایش تجمعی - قدرت به سرعت در اطراف کسانی که قابل مشاهده و سازماندهی هستند تثبیت می شود. بدون ائتلاف آمادگی و کثرت گرا در خارج از کشور، هرگونه گذار بداهه خواهد بود. بداهه نوازی به نفع کسانی است که قبلاً قرار دارند

در داخل ایران، ایجاد ائتلاف باز غیرممکن است. در خارج از ایران اینطور نیست. این واقعیت ساده معادله را تغییر می دهد.

نخبگان در دیاسپورا می توانند ملاقات کنند. آنها می توانند مذاکره کنند. آنها می توانند اصول را تهیه کنند. آنها می توانند تعهدات را منتشر کنند. آنها می توانند قبل از تحقق اقتدار، اقتدار آینده را به تضمین های نهادی متصل کنند. این فرصت است. در عوض، بسیاری صرفاً بر حمله به پهلوی یا عقب نشینی به نیهیلیسم شبه فکری، نگرانی‌های طاقچه‌ای و شکایاتی که به عنوان اصول ظریف پوشانده می‌شوند تمرکز می‌کنند.

ببینید با چه چیزی باید کار کنید. او چهار اصل را بیان کرده است:

  • تمامیت ارضی
  • جدایی دین و دولت
  • آزادی های فردی و برابری
  • تعیین دموکراتیک سیستم از طریق همه‌پرسی

اینها تعهدات اساسی هستند. آنها برای هر آینده دموکراتیک ضروری هستند. با این حال، آنها یک طرح نهادی کامل نیستند. اینجاست که تعهد آغاز می شود.

اگر پهلوی متعهد به سکولاریسم شود، بر تثبیت قانون اساسی و دادگاه مستقل قانون اساسی اصرار کنید.

اگر او به آزادی های فردی متعهد شود، بر یک لایحه الزام آزادی حقوق و نظارت معنادار غیرنظامی بر نیروهای امنیتی اصرار داشته باشد.

اگر او به انتخاب دموکراتیک متعهد شود، بر یک جدول زمانی انتقالی مشخص، یک کمیسیون مستقل انتخابات و نظارت بین المللی اصرار داشته باشد.

اگر او به تمامیت ارضی متعهد شود، بر حمایت های قابل اجرا اقلیت و تمرکزززدایی معنادار، به ویژه با کردها، بلوچ ها و اعراب اصرار می کند.

برای سالها، هر کس در دیاسپورا که صحبت می کرد به عنوان راننده صندلی عقب و بدون پوستی در بازی برچسب گذاشته می شد.

اکنون برخی از همین صداها به رانندگان عقب تبدیل شده اند - پر از بدبینی، احساسات متورم و ناتوانی مزمن در تفکر فراتر از ایدئولوژی های دهه 1960 و 1970.

اگر چپ - یا هر بخشی از دیاسپورا - از ترس مشروعیت بخشیدن به یک شخصیت از ورود به بحثهای ائتلاف امتناع کند، خطر از دست دادن توانایی شکل دادن ساختارهایی که حاکم بر گذار خواهند بود. آنها مخالف نیستند؛ آنها در حال کناره گیری هستند. عواقب آن توسط همه احساس خواهد شد.

تاریخ به ندرت لحظات مشابه را دو بار ارائه می دهد. اما فرصت دوم را برای عمداً عمل کردن فراهم می کند.

نخبگان وظیفه مدنی دارند که به جای اینکه از نیمکت عقب پشت سر بگذارند با مردم درگیر شوند. چپ، به طور خاص، لحظه ای دارد تا خود را برای وام دادن حمایت از خمینی در سال ۱۹

۷۹ بازپس بگیرد.

دیاسپورا دیگر صرفاً یک ناظر نیست.

اگر نتوانیم از این فضا استفاده کنیم - انتخاب فاصله بر درگیری و تفسیر بر ائتلاف - عواقب انتزاعی نخواهد بود. این بار مسئولیت به اشتراک گذاشته خواهد شد.

و این بار، ما نمی توانیم بگوییم جایی برای اقدام نداشتیم.

Share this article