این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

جنگهای ابدی جمهوری اسلامی

جنگ اسرائیل و ایران با آتش بس پایان نخواهد یافت؛ این جنگ ریشه در ایدئولوژی رژیم اسلامی دارد و هر دور جامعه ایران را بیشتر قطبی می کند و زیرساختهای آن را نابود می کند.

Iran · Politics

جنگ بین اسرائیل و ایران در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز نشد، بلکه در اوت ۲۰۰۲، زمانی که جهان از تأسیسات هسته ای مخفی در آراک و نطنز مطلع شد، آغاز شد. کشف جاه طلبی های هسته ای کشوری که در 23 سال قبل از آن دائماً و پیوسته از بین بردن اسرائیل را یکی از اهداف و خواسته های خود اعلام کرده بود، ایران و اسرائیل را در مسیر برخورد اجتناب ناپذیر قرار داد. ژوئن ۲۰۲۵ زمانی بود که اولین شلیک مستقیم شلیک شد و این جنگ هنوز به پایان نرسیده است.

جنگ ها زمانی پایان می یابند که آنها به اهداف اعلام شده خود برسند. به همین دلیل است که جنگهایی با اهداف مبهم تمایل دارند ادامه پیدا کنند (به یاد داشته باشید که «خنثی کردن اوکراین» توسط روسیه یا «جنگ علیه تروریسم» در عراق و افغانستان؟

).

هدف اعلام شده اسرائیل برای این جنگ در ژوئن ۲۵ بسیار واضح بود: رفع تهدید هسته ای و بالستیک ایران. با این حال، در حالی که اسرائیل تواناییهای ایران را ماهها یا حتی سالها به عقب انداخت، دلایل اصلی جنگ همچنان وجود دارد:

۱۲ روز پس از جنگ، امروز، ایران عزم خود را برای بازگرداندن برنامه هسته ای خود و از بین بردن اسرائیل، پس از شکست نظامی تحقیرآمیز خود اعلام کرد.

این ایدئولوژی رژیم است که آن را مجبور به ریختن خون و گنجینه ملی بر سر از بین بردن کشوری که مرز مشترک با آن، اختلافات منابع، فرهنگ مشترک یا دشمن تاریخی ندارد، می ریزد. این ایدئولوژی به همین دلیل است که تلاش های دیپلماتیک برای مهار جاه طلبی های هسته ای ایران هرگز یک اسرائیل پارانوید را راضی نکرده است و به ویژه اکنون که از هفتم اکتبر در حال سرکوب

به عبارت دیگر، جنگ تمام نشده است، فقط در مکث است.

این موضوع مرا به موضوع مشغول گفتمان عمومی در ایران و در کشورهای دیاسپورا می رساند: جنگ یا جنگ نداشتن. تو کدوم طرف هستي؟

پاسخ من: من مخالف جنگ بعدی هستم.

رویدادهای هفته گذشته نبردی در یک جنگ طولانی بود که تنها زمانی پایان خواهد یافت که دلایل اساسی آن از بین برود و هرچه این جنگ طولانی تر شود، احتمال شکست یک دولت ایران در پایان آن بیشتر خواهد بود. به همین دلیل است:

انسجام اجتماعی

همیشه گفته می شود که جنگ جوامع را در مقابل یک دشمن مشترک گرد هم می آورد. این بیشتر اما نه همیشه درست است. وقتی با تهاجم خارجی یا سرنگونی یک دولت مردمی مواجه می شوند، مردم گرد هم می آیند و از سرزمین و کشور خود دفاع

می کنند.

اما این جنگ متفاوت است. ایران در معرض خطر تهاجم کشوری که ۷۰ برابر کوچکتر و هزاران مایل دورتر است قرار ندارد و با توجه به تمام نظرسنجی‌های نظرسنجی، رژیم اسلامی در میان ۸۰ درصد جمعیت ایران نامطرفدار است. این بدان معناست که حمله اسرائیل جامعه را متحد نمی کند، بلکه آن را قطبی می کند، چیزی که اکنون شاهد آن هستیم: ایرانیان علیه جنگ با کسانی که طرفدار آن هستند، هم علیه دیکتاتوری اسلامی و هم با ۲۰ درصد ایرانیانی که صریحاً از آن حمایت می کنند،

مبارزه می کنند.

یک جامعه قطبی شده به مراتب بیشتر در معرض خطر انحلال، اختلال عملکرد و جنگ داخلی است.

تخریب زیرساخت ها

هنگامی که یک دولت فاقد زیرساخت است، توانایی خود را برای اداره کردن خود از دست می دهد. فرودگاه ها، شبکه های برق، بنادر و سایر امکانات زیرساختی چیزی است که یک دولت را کارآمد می کند. بدون اینها، کشورها در معرض خطر بیشتری برای تکه شدن و تجزیه هستند. آنها به حالت های ناکارآمد تبدیل می شوند. نگاهی به افغانستان، لیبی و عراق بیندازید: سه کشور بدون زیرساخت به ترتیب زیرساخت ها را تخریب کرده و زیرساختهای تخریب شده اما بازسازی کردند. شما می توانید درجه شکست را در تصویر بالا مشاهده کنید.

با ادامه دورهای آینده این جنگ، زیرساخت های ایران بیشتر نابود خواهد شد و با آن توانایی رژیم در حکومت و کسب درآمد از بین می رود و کشور در معرض خطر بیشتری برای تبدیل شدن به یک دولت شکست خورده برای مدت طولانی قرار می دهد.

با هر دور از جنگ، جامعه بیشتر قطبی می شود و زیرساخت ها بیشتر از بین می رود. پس از هر دور رژیم اسلامی بیشتر پارانوئید و سرکوبگر خواهد شد و این چرخه ادامه خواهد یافت

.

دو راه قابل قبول برای پایان دادن به این جنگ وجود دارد. یکی پایان عمومی، پایدار و قابل اثبات برای جاه طلبی های هسته ای جمهوری اسلامی است که اسرائیل و ایالات متحده را راضی می کند. دومین مورد سقوط رژیم اسلامی است، تقریباً صرف نظر از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد.

جمهوری اسلامی از زمان تأسیس خود، مطالعه موردی استحکام ایدئولوژیک بوده است با استثناهای بسیار کمی که تنها زمانی که وجود رژیم در معرض خطر قرار گرفته باشد، به وجود آمده است. اگر ادامه جنگ به تهدیدی وجودی برای رژیم منجر شود، تصور می شود که با گزینه اول موافقت کند، هرچند با قیمت بالایی برای ایرانیان و هزینه های عظیم برای زیرساختهای ایران. همچنین بسیار محتمل است که جنگ در نهایت منجر به فروپاشی رژیم شود زیرا در دفاع از خود در برابر قدرت نظامی طرف مقابل ناکام می ماند و زیرساخت های حکومت را از دست می دهد.

در حالی که فروپاشی رژیم به معنای ظهور جایگزینی پایدار یا دموکراتیک نیست، اما تهدید اسرائیل را تا حد زیادی کاهش خواهد داد. اسرائیل ممکن است یک شکل دولتی دموکراتیک یا طرفدار اسرائیل را در ایران ترجیح دهد، اما برای احساس امنیت به آن نیازی ندارد. از دیدگاه اسرائیل، یک کشور شکست خورده ایران، اگرچه ایده آل نیست، بهتر از یک تهدید هسته ای هسته ای است. به همین دلیل است که اسرائیل حملاتش را به تأسیسات هسته ای و موشک بالستیک و رهبری سپاه پاسداران محدود کرده و زیرساختهای ایران را نجات داد. و در حالی که تخریب زیرساخت های ایران خطر بیگانگی مردم ایران در برابر اسرائیل (که از لحاظ تاریخی بیشترین طرفدار اسرائیل در منطقه بوده است)، این کافی نیست که اسرائیل را از دستیابی به هدف اصلی خود یعنی یک ایران غیر هسته ای بدون موشک بالستیک یا با محدودیت موشک بالستیک جلوگیری

کند.

با ادامه این جنگ در چند سال آینده، جان های بیگناه بسیاری از مردم از دست خواهند رفت. رژیم اسلامی بیشتر پارانوئید و سرکوبگر خواهد شد و ایرانیان از لحاظ اجتماعی و اقتصادی بیشتر رنج خواهند برد. ثروت ملی این شهرستان صرف جنگ می‌شود و زیرساخت‌های ایران نابود خواهد شد، در حالی که جامعه ایرانی تکه و قطب‌تر خواهد شد

.

اما جنگ ها در نهایت پایان می یابند و این پایان نهایی یا با ظهور یک دیکتاتوری بیرونی ضعیف اما درونی سرکوبگر و کوچک خواهد بود یا یک دولت شکست خورده با زیرساختهای آسیب دیده و جامعه شکست خورده که قادر به بهبود سالهای طولانی، حتی اگر هرگز به شیوه ای معنادار نیست.

اگر رویدادهای هفته گذشته و نه اوت ۲۰۰۲ را آغاز این جنگ ببینید، میتوانم مخالفت شما با آن را درک کنم؛ اما اگر فکر میکنید این جنگ نمیتواند بدون توقف ایدئولوژی اسلامگرا پایان یابد و بسیاری از جنگهای دیگر از ایران تا عراق و یمن تا سوریه، مخالفت شما با جنگ برای من کمتر منطقی است. این اولین جنگ آغاز شده توسط این ایدئولوژی نیست و آخرین جنگ آن نخواهد بود.

در

۴۶ سال گذشته، من جنگهایی را دیده و زندگی کردم که با انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد، هر بار با دشمن متفاوتی بر ایدئولوژی رژیم اسلامی. من مانند شما مخالف این جنگها هستم و مانند بسیاری دیگر می خواهم شاهد پایان آنها باشم و هرگز جنگ دیگری در ایران نبینیم.

تنها تفاوت این است که من می خواهم آنها برای همیشه به پایان برسند، نه فقط تا مرحله بعدی. به همین دلیل من مخالف جنگ بعدی هستم، نه این.

Share this article