* یادآوری اینکه به زودی خواهم مرد مهمترین ابزار است
*من تا به حال به من کمک کرده ام انتخاب های بزرگ را در زندگی انجام دهم. چون تقریباً همه چیز - تمام انتظارات خارجی، تمام غرور، همه ترس از خجالت یا شکست - این چیزها فقط در مواجهه با خرابی از بین می روند مرگ، تنها آنچه واقعاً مهم است باقی می ماند.
حدود 6 ماه پیش، من یک ایمیل از لورا، کنترل کننده مالی ما دریافت کردم. این پیش بینی مالی ماهانه شرکت ما بود، اما از یک جهت بسیار مهم با ایمیل های پیش بینی قبلی متفاوت بود: نشان داد که ما در 6 ماه دیگر پول تمام می کنیم. ناگهان قرار بود بمیریم.
دیر شب بود و در حالی که تمایل به برداشتن تلفن و تماس با لورا تقریباً غیرقابل تحمل بود، توانستم عقب نشینم و فکر کنم. با تأمل بر احساساتم، نمیتوانستم جلوی این احساس را داشته باشم که چند سال پیش زمانی که دچار سرطان شدم. همان احساس بود: احساس مواجهه با مرگ قریب الوقوع.
طبیعتاً من تمام گزینه های موجود را بررسی کردم: جمع آوری سرمایه بیشتر، کاهش حقوق یا اجازه دادن به مردم را رها کنم. هیچ کدام از آنها گزینه های خوب و قابل اجرا نبودند. مثل رانندگی با سرعت ۱۰۰ مایل در ساعت بود و ناگهان دیوار بتنی را در جاده ۵۰ متری ببینید. فلج شدن از گردن به پایین در دستگاه حمایت از زندگی ممکن است بهترین نتیجه باشد که می توانید به آن امیدوار باشید. کوکتل ترس و اضطراب از آینده، گناه و خجالت به خاطر ندیدنِ این اتفاق، و سردرگمی و ناامیدی در مورد گامهای بعدی چنان اثر فلج کننده قوی داشت که برای چند ساعت نتوانستم درست فکر کنم. به تدریج توانستم آرام شوم و به گزینه هایی که داشتیم فکر کنم. اما قبل از ارسال هرگونه ایمیل، می خواستم با لورا صحبت کنم و دوباره شماره ها را بررسی کنم. روز بعد، اول صبح، نشستیم و اعداد را بررسی کردیم. معلوم شد سوء تفاهم در مورد برخی تحقق جریان نقدی و پرداخت اجاره باعث شد «باند» به ۶ ماه کاهش یابد. به هر حال ما قرار نبود بمیریم! ما تغییراتی را در صفحه گسترده انجام دادیم و دیوار بتنی در وسط جاده از بین رفته بود.
آن قسمت، در حالی که توسط یک هشدار غلط آغاز شد، باعث شد به فکر زندگی استارتاپ ها و اینکه چگونه آنها به زندگی خودمان شبیه هستند فکر کنم. چشم انداز مرگ تمرکز و توجه را به مهمترین چیزهای زندگی به ارمغان می آورد. این در استارت آپ ها تفاوتی ندارد. وقتی با مرگ قریب الوقوع روبرو شدم، فکر نمی کردم «شاید باید یک ویژگی جدید بسازیم تا از این کار خارج شویم» یا «شاید این به انتشار محصول ما به عنوان منبع باز کمک کند و با افزایش تعداد بازتوییهایی که قرار است در داستان داشته باشیم از این موضوع خارج شویم».
با این حال، یک گزینه فریبنده به نظر می رسد: افزایش سرمایه. در ظاهر، افزایش سرمایه ممکن است به عنوان یک راه منطقی برای خروج از وضعیت تمام شدن پول به نظر برسد. من معتقدم که اینطور نیست. من می خواهم فراتر بروم و می گویم افزایش سرمایه خارجی به بخشی بیش از حد از زندگی استارت آپ تبدیل شده است. این درمان نیست، بلکه خود سرطان است.
* زمان شما محدود است، پس آن را برای زندگی شخص دیگری هدر ندهید
*زندگي. به دام افتاده دگما نشوید - که زندگی با نتایج تفکر دیگران اجازه ندهید سر و صدای نظرات دیگران غرق شود صدای درونی خودتان را بیرون بزنید
مهم نیست که آخرین مقاله در HackerNews یا پست وبلاگ VC مورد علاقه شما چه می گوید، هدف شما باید ایجاد یک کسب و کار سودآور و هدفمند باشد. تمامی چیزهای تصرف زمین، شلیک، «به مریخ برسید»، «شما ایلان ماسک بعدی هستید»، «تک شاخ بعدی بسازید» هو-ها برای سرمایه گذاران که می خواهند پول زیادی جمع کنید و سریع آن را بسوزانید تا بتوانند 10 برابر بازده دریافت کنند یا وقت خود را با شما تلف نکنند و به کارآفرین بعدی واگذار کنند. سؤالی که باید از خودمان بپرسیم این است که آیا ما از دگما «زندگی شرکتی» فرار کردیم تا بتوانیم دگما «پول زیادی جمع کنیم، بزرگ شویم یا سقوط کنیم» زندگی کنیم؟ به نظر من ممکن است نقش سرمایه خارجی را در ساخت یک کسب و کار بیش از حد ارزیابی کرده باشیم. وابستگی بیش از حد صنعت ما به سرمایه گذاری ها پوچ، ناسالم و کاملاً خطرناک است.
بگذارید در اینجا روشن بگویم، من مخالف جمع آوری پول برای رشد یک مدل موفق موجود نیستم. من همچنین اذعان می کنم که برخی از کسب و کارها فقط می توانند در مقیاسی ساخته شوند که نیاز به سرمایه خارجی دارد. اما اینها استثناء هستند، نه قوانین.
برای منصفانه بودن نسبت به سرمایه های سرمایه گذاری، باید چیزی را نیز روشن کنم: مشکل من مربوط به سرمایه خارجی نیست که از سرمایه های سرمایه گذاری می آید. این به دلیل داشتن پول نقد زیاد در بانک است. در اکثر استارتاپ ها، این کار یا با جمع آوری پول از یک VC است یا به دلیل داشتن یک بنیانگذار ثروتمند. مهم نیست که پول شما از کجا می آید، اگر از مشتریان شما نباشد، با داشتن آن به کسب و کار خود آسیب می رسانید. صفر های کنار موجودی بانکی شما تمرکز را از آنچه مهم ترین در زندگی استارتاپ شما است دور می کند. آنها شما را فریب می دهند تا فکر کنید باید روز خود را صرف ارتقاء زیرساخت های خود یا ساخت ویژگی عالی بعدی خود کنید. آیا این کار را می کردید اگر فقط 6 ماه زندگی می کردید؟
به نظر من عجیب است که در حالی که بسیاری ممکن است به دنبال سرمایه خارجی به عنوان راهی برای خارج شدن از بستر مرگ باشند، رشد سرطانی مانند سرمایه خطرپذیر در کسب و کار استارت آپ است که باعث می شود بسیاری از این کسب و کارها در وهله اول روی بستر مرگ قرار بگیرند. این تقاضای دائمی برای ساخت بیشتر، جذب بیشتر و تصرف بازار سریع تر بدون پایه های محکم کسب و کار، به سرمایه گذاران بسیار خوب خدمت می کند و به همین دلیل است که آنها به راحتی آن را در بازار استارت آپ تبلیغ می کنند، اما اکثر ما کسب و کار را شروع کرده ایم تا زندگی خودمان را داشته باشیم و نه زندگی شخص دیگری. به نظر من احساس می کنم که بسیاری از ما اکنون در خطر زندگی یک VC هستیم.
درست است که «اگر هر روز را طوری زندگی کنید که انگار آخرین روز شماست، مطمئناً روزی حق با شما خواهد بود.» مطمئناً در مورد ما انسانها صدق می کند و در حالی که لازم نیست در مورد کسب و کارهایی که ما ایجاد می کنیم صادق باشد، زندگی با آن بهترین کاری است که می توانیم انجام دهیم تا گرسنه و متمرکز بمانیم، هم برای خودمان و هم برای استارتاپهای
خود.نقل قول های این مقاله از سخنرانی آغاز شده توسط استیو جابز در دانشگاه استنفورد در سال 2005 است. برای بسیاری، استیو جابز فردی است که گوشی های هوشمند را به دنیا آورده است، اما برای هزاران کارآفرین در سراسر جهان، او الهام بخش برای مقابله با چالش های دلهره آور ایجاد یک کسب و کار و ایجاد چیزی جدید از هیچ است
.من این سخنرانی را هر دو سال می خوانم تا به خودم یادآوری کنم چرا کاری را انجام می دهم و بسیاری دیگر را می شناسم که همین کار را انجام می دهند. من از شما دعوت می کنم اگر قبلاً این کار را انجام نداده اید به سخنرانی او گوش دهید. این پست برای اولین بار در اینجا منتشر شد