پیر شدن مزایای زیادی ندارد. اما اگر شما در سن من هستید، یک چیز خوب در مورد پیر شدن وجود دارد: شما روزهای شاد سال 1999 را به یاد می آورید. اینترنت جدید بود، محتوا همه جا بود و آینده روشن به نظر می رسید. AltaVista و Excite بر دنیای پورتالها حکومت میکردند و «گلوهای چشم» ارزشمندترین کالا بودند. به دنبال جذب بازدید کنندگان بیشتر، شرکت های dot-com به عنوان «کاربر» بسیاری از چیزهای زیادی را به صورت رایگان به شما ارائه می دهند
.متاسفانه آن روزها (در کنار جوانی من) از بین رفته است. اکنون بالا رفتن از چهار طبقه پله گزینه ای نیست، سرمایه گذاران محتاطانه تر هستند و کاربران باهوش تر هستند -- به نظر من همه چیز به سمت بهتر است. خوب، این چیزی بود که من فکر کردم تا زمانی که با جان، بنیانگذار جوان و باهوش یک محصول مبتنی بر توسعه دهندگان، نشستم.
جان و یکی از بنیانگذاران او قلب و روح خود را صرف ساخت محصولی چشمگیر کرده بودند که بتواند توسط تیم های فناوری اطلاعات در شرکت های بزرگتر مورد استفاده قرار گیرد و به دنبال سرمایه گذاری بودند تا آن را به سطح بعدی برسانند. به طور طبیعی، ما تیم، محصول و فناوری را مرور کردیم. اوضاع آنقدر خوب پیش می رفت که شروع به فکر می کردم شاید همین باشد - تا اینکه در مورد رفتن آنها به بازار پر
سیدمچگونه می خواستند محصول خود را بفروشند؟ جان با اعتماد به نفس و به طور معمول به من گفت: «ما قصد داریم آن را منبع باز کنیم. اعتقاد او در جوابش آنقدر قوی بود که من سه یا چهار احساس را طی کردم و در عرض چند ثانیه به خود شک کردم. اون چيزي رو ميدونست که من نميدونستم؟ آیا منبع باز در واقع راهی برای ورود به بازار با محصولی مانند این بود؟
حقیقت این است که این یک حادثه جداگانه نیست. هر روز، مهندسان با استعداد شرکت ها را راه اندازی می کنند و IP خود را به عنوان منبع باز در عطش سیری ناپذیر خود برای اشتراک و پذیرش ذهن توسعه دهندگان منتشر می کنند. اغلب اوقات کار می کند: آنها ستاره های بیشتری در مخازن GitHub خود می گیرند تا شما نیاز دارید تا همه افراد در سانفرانسیسکو به یک ژنرال ارتش تبدیل شوند. اما سوال من: کسب و کار کجاست؟
منبع باز اغلب به عنوان تنها راه فروش نرم افزار به شرکت امروزی معرفی می شود. استدلال این است که از آنجا که توسعه دهندگان از آنچه دوست دارند و نه از آنچه که به آنها گفته می شود در پروژه های خود استفاده می کنند، آنها به پادشاهان کسب و کار فناوری اطلاعات تبدیل شده اند. همه آنها را بگیرید و به زودی آنها را بدست آورید و شما بر جهان حکومت خواهید کرد. توسعه دهندگان چیزی بیش از یک محصول منبع باز را دوست ندارند که بتوانند به زیر کاپوت نگاه کنند و کار کنند.
در حالی که همه این استدلال ها درست هستند، من هنوز به دنبال شرکت های منبع باز موفق از نظر مالی هستم که بتوانند بازتولید شوند. با نگاهی به اطراف، Red Hat تنها شرکتی است که از ارائه منبع باز اصلی خود درآمد کسب می کند. تمام «داستانهای موفقیت» دیگر دنیای متن باز از 10gen (MongoDB) تا Docker یا با فروش ابزارهای منبع بسته درآمد کسب می کنند یا هنوز درآمد قابل توجهی را نشان می دهند که ارزش میلیاردی دلاری خود را نشان می دهند
.برای روشن بودن، در حالی که من موافقم که منبع باز یک گزینه بسیار موثر و کم هزینه برای ورود به شرکت است، همچنین فکر می کنم این راه برای ایجاد یک کسب و کار نرم افزاری بدون برنامه نیست. شما به سادگی نمی توانید یک کسب و کار را در اطراف یک پروژه منبع باز بسیار محبوب بسازید بدون داشتن یک برنامه روشن برای کسب درآمد.
ساختن یک پروژه منبع باز از بسیاری جهات یک طرفه است: هنگامی که یک پروژه منبع باز باشد، تقریباً غیرممکن است که دوباره با موفقیت منبع بسته شود. صرف پول خود برای ساخت IP و در دسترس قرار دادن آن برای همه از جمله مشتریان بالقوه و رقبای شما نیز باید یک فرآیند خوب باشد: کدام قسمت ها منبع باز و کدام قسمت ها منبع بسته هستند؟ چگونه می خواهید پول دربیاورید؟ آیا با فروش خدمات و پشتیبانی یا با استفاده از محصول شما «آزمایشی باز» است، در حالی که نسخه واقعی «ارزش تولید» و «آماده سازمانی» منبع بسته است؟ آیا شما یک اکوسیستم اطراف محصول خود می سازید و اگر چنین است، چگونه می خواهید بدون بیگانگی سایر بازیگران در اکوسیستم خود، زمانی که شروع به کسب درآمد از IP منبع باز خود می کنید، آن را پرورش دهید؟
همه اینها سوالات مهمی هستند که قبل از تغییر نوع مخزن GitHub خود از خصوصی به عمومی باید به آنها پاسخ دهید و از این درخواست های شروع، فورک و pull لذت ببرید.
من نگران هستم که ستاره های GitHub به چشم های جدیدی تبدیل شده اند و می ترسم این یکی مانند آخرین مورد که به یاد دارم به خوبی پایان نیابد.
این پست برای اولین بار در اینجا منتشر شد