این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

استارتاپ ها و مغالطه نظر کارشناسان

استارت آپ ها در افراط گرایی زندگی می کنند که رویدادهای گذشته نمی توانند آینده را پیش بینی کنند، اعتماد نکنید به کارشناسانی که روایتهای گذشته نگرانه را بافت می کنند و ادعا می کنند می توانند پیش بینی آینده را پیش بینی کنند.

Startups · Opinion

صد نفر را در یک ورزشگاه تصور کنید. ارتفاع آنها را بنویسید، آن را گرد کنید و میانگین را بگیرید. نمیدونم ورزشگاه خیالی تو چطور به نظر میاد من هم نمی دانم صد نفر خیالی شما چه کسانی هستند، اما می توانم با اطمینان به شما بگویم که میانگین چیزی که به تازگی نوشتید بیش از 8 فوت نیست. حالا، به ابتدا برگردید و این بار ثروت مبارزان خود را بنویسید و میانگین را در نظر بگیرید. این بار، برای من غیرممکن است که محدوده ای از این عدد متوسط را به شما بدهم. من می توانم در مورد قد متوسط حدس بزنم، زیرا می دانم غیرممکن است که یک انسان آنقدر قد بلند باشد که میانگین قد 100 نفر را بالا ببرد تا آن را بیش از 8 فوت تحمل کند. با این حال کاملاً ممکن است تصور کنید که تنها یک نمونه از 100 نمونه شما میانگین 100 میلیون دلار یا بیشتر را از میانگین جهانی بسیار کمتر از 10 هزار دلار بردارد. به هر حال، چطور موفق شدید بیل گیتس را به یک ورزشگاه ببرید؟ اگر با کتاب درخشان نسیم نیکلاس طالب، قو سیاه آشنا هستید، می دانید که آزمایش فوق بر اساس کتاب او است. طالب می گوید قد متعلق به مدیوکریستان است که در آن چیزها در محدوده نرمال زندگی می کنند و رویدادها کم و بیش با تأثیرات معقول طبیعی قابل پیش بینی هستند. با این حال ثروت متعلق به افراط گرایان است که هیچ محدودیتی برای ویژگی ها وجود ندارد و رویدادهای بسیار نامحتمل تأثیر عظیمی دارند. اکنون می توانید ویژگی های کمی را که متعلق به هر یک از این جهانها هستند در نظر بگیرید: وزن، تعداد فرزندان یا خواهر و برادر و تعداد صفحات یک کتاب متعلق به میانوکریستان است. ثروت، بینندگان یوتیوب و تعداد نسخه های کتاب فروخته شده از طرف دیگر، متعلق به افراط

گرایان است.

قو سیاه، در مورد تأثیر بسیار نامحتمل است. تا قرن هفدهم مردم تصور می کردند قوها فقط سفید هستند. به سادگی نمی توان به یک قو سیاه فکر کرد. با این حال، در سال 1697 کاشف هلندی ویلم دو ولامینگ قوهای سیاه را در استرالیا کشف کرد. طالب به دنبال قوهای سیاه، میانوکریستان و افراطی، به ما می گوید که چگونه پیش بینی آینده در Extremistan غیرممکن، بیهوده و بالقوه چیز بدی است. او یک داستان قانع کننده در مورد اینکه چگونه «کارشناسان» خودخوانده می کنند، امواج های تلویزیونی و ستون های روزنامه ها را پر می کنند تا در مورد بازارها و چیزهای دیگر افراط گرایان بگویند که نظرات آنها بهتر از پرتاب سکه نیست. دانیل کنمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، در کتاب ت فکر سریع و آهست ه، به آزمایشات متعددی اشاره می کند که نه تنها برآوردهای متخصصان بدتر از حدس های تصادفی بود، بلکه در واقع بدتر از جمعیت متوسط (که کمی بهتر از شانس تصادفی بودند). در مورد استارت آپ ها چطور؟ آنها به کدام جهان تعلق دارند؟ این بار با تکرار آزمایش مشابه با 100 استارتاپ، می توانید میانگین ارزش آنها را حدس بزنید؟ آیا ممکن است یک استارتاپ در گروه انتخاب شده به طور تصادفی شما به اندازه بقیه با ارزش باشد؟ عقل سلیم و تجربه ما با اوبرها، Dropboxها و هزاران استارتاپ شکست خورده نشان می دهد که آنها قطعاً به Extremistan تعلق دارند. این مسئله اگر باور داشته باشید که سرمایه گذاران در مورد سبد های خود چگونه فکر می کنند تأیید می شود: اکثر سرمایه گذاران فکر می کنند قانون قدرت در سبد پول آنها اعمال می شود که در آن یک شرکت پرتفوی واحد می تواند مسئول بازده مطلوب کل گروه باشد، از این رو صحبت بدون وقفه آنها از بازده 10 برابر است. پیتر تیل در مورد سرمایه گذاری خطرناک گفته است: ما در یک دنیای عادی زندگی نمی کنیم، ما تحت قانون قدرت زندگی می کنیم

.

حالا، منو اشتباه نميگم من به ریاضیات به اندازه آن سرمایه گذاران اعتقاد دارم و نمی توانم با منطق آنها در تلاش برای یافتن شرکتهایی مخالف باشم که بازده 10 برابر برای وجوه آنها برای شکست دادن بازار داشته باشند. نکته من این است که در دنیایی که بسیار محکم بر افراط گرایان استوار است و در آن وقایع غیرقابل پیش بینی، غیرممکن و تأثیرات عظیمی دارند، چگونه برنده را انتخاب می کنند؟ مهمتر از همه، چگونه آنها و بنیانگذاران انتخاب می کنند آینده را پیش بینی می کنند، آن را پیش بینی می کنند، برای آن برنامه ریزی می کنند و موفق می شوند؟ از آنجا که پیش بینی آینده تخصص من نیست، اجازه دهید ساعت را برگردانم و ببینیم که همه چیز بیش از 15 سال پیش چطور شد. سال ۲۰۰۳ است. شما یک کارآفرین و بنیانگذار یک شرکت جدید هستید که به مردم کمک می کند تا به صورت آنلاین با دوستان خود ارتباط برقرار کنند. شما در یک میز گردوی زیبا ساخته شده در یک اتاق کنفرانس با طراحی شگفت انگیز با منظره درختان چنار در جاده سندهیل نشسته اید و سعی می کنید ذهن درخشان، سرمایه گذار معت بر و MBA دانشگاه هاروارد را متقاعد کنید تا در شرکت شما سرمایه گذاری کنند. برای بیان این موضوع، شما نمودارها، اعداد و نقل قول ها را تولید می کنید تا نشان دهید آینده چگونه خواهد بود و چگونه آینده آن مرد ده برابر بیشتر از سرمایه گذاری او در شرکت شما به ارمغان می آورد. این سال ۲۰۰۳ است. سال آینده گوگل یک شبکه اجتماعی به نام Orkut راه اندازی خواهد کرد که به دلایلی در چند کشور تصادفی مانند برزیل و ایران بسیار محبوب خواهد بود اما در بسیاری از نقاط دیگر نه. شما در مورد یک رقیب احتمالی به نام MySpace شنیده اید اما اطلاعات زیادی در مورد آنها وجود ندارد. زاکربورگ هنوز یک نوجوان ناخوشایند است که با والدینش زندگی می کند و ای وان ویلیامز به تازگی بلاگر را به گوگل فروخت و چهار سال دیگر طول می کشد تا توییتر را راه اندازی کند. بنیانگذاران اسنپ چت هنوز از برادران بزرگتر خود می خواهند که برای آنها آبجو بخرند و بنیانگذاران What's App در صف آشپزخانه محلی خود هستند. حالا، می توانید به من بگویید چگونه پیش بینی کرده اید که جهان در 15 سال آینده چگونه خواهد بود، چشم انداز خود را به MBA درخشان در اتاق بیان کردید و از افرادی که پوش های پزشکی سفید پوشیده بودند اجتناب کردید که در نتیجه از پناهگاه روانی محلی تماس گرفت تا شما را به آنجا ببرند «تا کمی احساس بهتری داشته باشید»؟

جوابش رو نميدونم اگر شما شخصی هستید که در سال 2003 یک شبکه اجتماعی را به یک VC معرفی کرده اید، دوست دارم داستان شما را بشنوم. با این حال آنچه من می دانم این است که اوضاع چگونه پیش رفت، البته با بهره گیری از عقب نگاهی. من می دانم گوگل اندکی پس از آن به دلایل نامعلوم Orkut را رها کرد. من می دانم فیس بوک در بین دانشجویان دانشگاه محبوب شد، تا اینکه والدین آنها در سایت ظاهر شدند، بنابراین آنها مجبور شدند فیس بوک را برای اینستاگرام و اسنپ چت ترک کنند. می دانم که همه فکر می کردند یک میلیارد دلار قیمت فوق العاده بالایی برای اینستاگرام است تا اینکه فیس بوک What's App را به قیمت 19 میلیارد دلار خریداری کرد و موسسان اینستاگرام را بازنده به نظر برساند. میدانم که هیچکدام از کسانی که در What's App سرمایهگذاری کردند نمیتوانستند دلیلی برای سرمایه گذاری در آن به من بدهند و مهمتر از آن هیچ یک از کسانی که در What's App سرمایهگذاری نکردند، نمیتوانستند به من بگویند چرا اینکار را انجام ندادند. میدانم همه فکر میکردند بنیانگذاران اسنپ چت ثروتمند هستند و بچههای خنثی به خاطر رد پیشنهاد خرید 3 میلیارد دلاری تا زمانی که به بازار عرضه نکردند، از ذهنشان خارج شدند. می دانم که توییتر سرانجام توانست یک کسب و کار باشد، کم و بیش، یا هنوز هم در حال تلاش است، این بار در چشم عموم مردم در حالی که او ویلیامز مدیوم را برای تشویق خواندن طولانی شروع کرد، انگار برای رفع خود از گناهانش که دهانه توجه مردم را حتی کوتاه تر می کند. می دانم که وقتی متوجه شدند که بازی رسانه های اجتماعی را از دست دادند، گوگل سعی کرد دوباره با گوگل پلاس وارد بازار شود اما موفق نشد و هیچ کس نمی داند چرا بازاری را که در آن بودند ترک کردند و چرا بار دوم با تمام توان موفق نشدند. من همه اینها را می دانم زیرا همه ما آن را می دانیم و همه ما آن را می دانیم زیرا اکنون 2018 است. ما این فیلم دیوانه وار را پانزده سال تماشا کردیم و هنوز تمام نشده است. ما نمی دانیم که آیا انتخابات 2016 ایالات متحده تأثیر پایدار بر نحوه عملکرد و تنظیم تبلیغات رسانه های اجتماعی خواهد داشت یا خیر. ما نمی دانیم که نوجوانان فردا در سال آینده کجا می خواهند استراحت کنند یا آیا این شامل ناپدید شدن تصاویر، جلوه های ویدئویی بزرگ شده با گوش خرگوش خرگوش با اصلاح کننده های صدا است که باعث می شود شبیه موش در مایکروویو صدای شما

باشد.

ما این چیزها را نمی دانیم زیرا هنوز بقیه فیلم را ندیده ایم اما نکته این نیست. نکته این است که هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز در رویدادهای گذشته در این فضا وجود ندارد که بتواند به عنوان نشانگر آنچه در آینده اتفاق می افتد استفاده شود. به طور خلاصه، وقتی در افراط گرایان فعالیت می کنید هیچ ارزشی در تاریخ وجود ندارد. اما اکنون که تاریخچه منتشر شده است، بسیاری از «کارشناسان» از چوب سازی بیرون آمدند و همه چیز را به ما می گویند که چرا مایکروسافت رسانه های اجتماعی خود را ایجاد نکرده و چرا گوگل پلاس یک شکست خورده است. اگر فیسبوک به یاهو فروخته بود با قیمت یک میلیارد دلار و تبدیل به یک پورتال اجتماعی، رسانه ها و تبلیغات با مشکلات شدید هویت یا شکست خورده بود و ما امروز در دنیایی عاری از فیس بوک زندگی می کردیم، همان کارشناسان صدها اینچ OPED را در مورد علت و چگونگی نوشتن با ده ها نمودار، اعداد و نقل قول می نوشتند تا رویدادهای بسیار نامحتمل و تأثیرگذار را درک کنند و برندهای شخصی خود را بسازند و یک یا دو دلار در راه کسب کنند.

نکته این است که استارت آپ ها به اندازه افراط گرایان افراطی هستند. به عنوان یک بنیانگذار، شما می توانید - و باید - چشم انداز آینده داشته باشید. شما می توانید - و باید - به توانایی خود برای تغییر جهان (و واقعیت) و اجرای چشم انداز خود ایمان داشته باشید. بدون چشم انداز و ایمان توهمی مرزی، شما قادر به تحقق آن نخواهید بود. حتی ممکن است بخواهید سرمایه را از برخی از این متخصصان که معمولاً به عنوان سرمایه گذاری ها شناخته می شوند، جمع آوری کنید تا کارهایی را که برای شما مفید است تسریع کنید. اما آنچه برای موفقیت لازم است را با آنچه شما را موفق می کند اشتباه نگیرید. مهمتر از همه، هرگز به متخصصانی گوش نکنید یا باور نکنید که داستان هایی درباره وقایع گذشته را می سازند تا شما را متقاعد کنند که می توانند از آن رویدادها برای پیش بینی آینده استفاده کنند. آن کارشناسان، روزنامهنگاران، سرمایه گذاران، مدرسان مدارس، متخصصان رشد و یا هر چیز دیگری، مانند بوقلمون ها هستند که فکر می کنند زندگی را فقط به این دلیل فهمیده اند؛ امروز، برای هزار روز متوالی غذای عالی به آنها غذا خورده می شد فقط برای اینکه بفهمند امروز این چیزی است که شکرگزاری نامیده می شود! کسانی که زنده می مانند، داستان دیگری در مورد آنچه اتفاق افتاده و چگونه می توان دفعه بعد از آن جلوگیری کرد، تا رویداد بعدی قو سیاه در زندگی خود، می نویسند. وظیفه شما به عنوان بنیانگذار این است که از باور کردن کسانی که سعی می کنند از رویدادهای گذشته به عنوان راهی برای به شما بگویند آینده در افراط گرایان چگونه خواهد بود، اجتناب کنید

.
Share this article