این مقاله به طور خودکار از انگلیسی ترجمه شده است

ایران: مسیر پیش رو

رژیم اسلامی ایران یک دیکتاتوری پس از ایدئولوژیک است که نزدیک به فروپاشی است — سوال دیگر این نیست که آیا سقوط خواهد کرد، بلکه این است که چه میزان خشونت و شکست دولتی با پایان آن همراه خواهد بود.

Iran · Politics

این مقاله با رژیم اسلامی در ایران نه به عنوان انحرافی که باید اخلاقی محکوم شود یا اصلاح شود، بلکه به عنوان یک دیکتاتوری ایدئولوژیک که به پایان چرخه حیات سیاسی طبیعی خود می رسد، می پردازد. این کتاب با تکیه بر تاریخ تطبیقی و واقعگرایی سیاسی، استدلال می کند که ایران قبلاً وارد مرحله پس ایدئولوژیک شده است که در آن مشروعیت سقوط کرده است، اجبار جایگزین باور شده است و فروپاشی احتمال بیشتری از اصلاحات است. بنابراین سوال اصلی دیگر این نیست که ایران چگونه می تواند به دموکراسی دست یابد، بلکه این است که چه میزان خشونت، تکه شدن و شکست دولت با پایان رژیم همراه خواهد بود و چه کسانی این نتیجه را شکل خواهند داد.

دیکتاتوریهای ایدئولوژیک در مقابل دیکتاتوریهای

دو نوع دیکتاتوری در جهان وجود دارد: ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک. رژیم اسلامی یک دیکتاتوری ایدئولوژیک است و برای جستجوی راهی برای آزاد کردن ایران از آن کمک می‌کند تا کمی عمیق تر به تاریخ و دیگر دیکتاتورهای ایدئولوژیک بپردازیم.

دیکتاتوریهای ایدئولوژیک دارای چند ویژگی منحصر به فرد هستند:

  1. آنها از طریق ایدئولوژی (دین، ناسیونالیسم، کمونیسم، نظریه نژادی) حکومت می کنند در حالی که دیکتاتورهای عادی اعتقادی اساسی فراتر از «نظم» یا «ثبات» ندارند.
  2. آنها به دنبال تغییر جامعه هستند، نه فقط آن را کنترل کنند.
  3. آنها به ابزارهای بسیج جمعی مانند آموزش، تبلیغات، گروه های جوانان، آیین ها تکیه می کنند.
  4. آنها سرکوب را از طریق ابزارهای اخلاقی که «برای انقلاب، ایمان یا آینده ضروری هستند» توجیه می کنند.
  5. آنها اغلب وفاداری به ایدئولوژی را بالاتر از وفاداری به حاکم قرار می دهند.

در این راستا رژیم‌هایی مانند آلمان نازی، اتحاد جماهیر شوروی (تحت استالین)، کره شمالی و ایران دیکتاتوری‌های ایدئولوژیک هستند، در حالی که شیلی در دوران پینوشه، فیلیپین در دوران فردیناند مارکوس، مصر یا حتی عراق تحت سلطه صدام حسین یا سوریه تحت رژیم اسد - در حالی که وحشیانه و خشونت آمیز - دیکتاتوری‌های عادی بودند.

رژیم اسلامی برخلاف دیکتاتوری عادی مانند عربستان سعودی یک دیکتاتوری ایدئولوژیک است.

تحول دیکتاتوری ایدئولوژیک

دیکتاتوریهای ایدئولوژیک معمولاً در ۴ مرحله تکامل مییابند تا تبدیل به یک دیکتاتوری عادی

مرحله اول: مشروعیت انقلاب

در روزهای اولیه انقلاب ایدئولوژی صادقانه و بسیج کننده است. رهبران معتقدند که در حال ساختن تاریخ هستند و مشارکت جمعی و فداکاری رایج است. این مرحله را می توان به این صورت خلاصه کرد: «ما اکنون رنج می بریم تا بشریت بعداً بتواند شکوفا شود.»

مرحله 2: نهادینه سازی

در این مرحله ایدئولوژی تبدیل به دکترین دولتی می‌شود و بوروکراسی پدیدار می‌شود. آزمون‌های وفاداری جایگزین باور می‌شود و مؤمنان جایگزین شارلاتان می‌شوند

.

مرحله 3: فرسودگی ایدئولوژیک

در

این مرحله مردم شاهد شکست وعده ها هستند و باور به انقلاب را متوقف می کنند. نخبگان بدبین می شوند و ایدئولوژی نمادین می شود و نه انگیزه دهنده. به طور خلاصه، شعارها باقی می ماند اما ایمان نه

.

مرحله چهارم: محوریت مجدد قدرت و اقتدارگرایی پساایدئولوژیک

در این مرحله رژیم از دگرگونی جامعه به سمت جلوگیری از فروپاشی حرکت می کند و سرکوب با «ثبات» توجیه می شود، نه سرنوشت. اینجاست که ما شاهد اعمال انتخابی ایدئولوژی و تحمل فساد در صورتی که به حفظ سیستم کمک کند، تحمل می شود.

در این مرحله پایانی تحول، ایدئولوژی برندسازی توخالی است و حاکمان برای کنترل جامعه به نیروهای امنیتی، شبکه‌های حامی یا هرج و مرج کنترل شده تکیه می‌کنند. این زمانی است که دولت برای حفظ خود وجود دارد.

همانطور که شور انقلاب اولیه و فداکاریهای جمعی جنگ ایران و عراق جای خود را به برخورد ایدئولوژی، اقتصاد و جمعیت شناسی کشور در دهه ۱۹۹۰ داد، اکنون شاهد اجرای انتخابی آرمانهای انقلاب (مانند حجاب اجباری) همراه با فساد نخبگان و تغییر رفتار رژیم به سمت بقا و نه نجات هستیم.

در این زمینه، رژیم اسلامی اکنون در مرحله چهارم تکامل خود قرار دارد که هنوز از نظر زبان ایدئولوژیک اما در رفتار پساایدئولوژیک است.

با استثنائات نادر و بسیار مشروط، تمام دیکتاتورهای ایدئولوژیک به دیکتاتورهای غیر ایدئولوژیک تبدیل می شوند و رژیم اسلامی اکنون مراحل پایانی این تکامل را آغاز می کند.

دموکراتیزاسیون و طول عمر دیکتاتورهای پساایدئولوژ

با استثناهای بسیار کمی (برای مثال چین)، رژیمهای پساایدئولوژیک تقریباً همیشه سقوط میکنند و بدون یک انتقال مدیریت شده که در تداوم اجباری متصل به هرج و مرج و خشونت میافتند، در حالی که رژیمهای هیچ-ایدئولوژیک میتوانند برای مدت بسیار طولانی دوام بیاورند. این ادعای اجتناب ناپذیر بودن در کوتاه مدت نیست، بلکه یک گرایش ساختاری است که در طول دهه ها به جای سالها قابل مشاهده است

.

رژیم‌های ایدئولوژیک سابق از نخبگان بدبینانه رنج می‌برند، جمعیتی که باور و خیانت را به یاد می‌آورند، هزینه سرکوب بالا و هیچ روایت مثبت آینده ندارند. به همین دلیل است که بقای آنها مبتنی بر اینرسی و ظلم است نه مشروعیت. از سوی دیگر، رژیمهای هیچوقت ایدئولوژیک از روز اول بر نظم، سنت یا مشروعیت معاملاتی حکومت میکنند. این بدان معناست که آنها سیاست انعطاف پذیر دارند و قدرت آنها به صورت عملی و نه اخلاقی درک می شود. برای این رژیمها سرکوب طبیعی است نه ریاق.

این صفات، رژیمهای ایدئولوژیک سابق مانند رژیم اسلامی را بسیار شکننده تر از رژیم های هیچوقت ایدئولوژیک مانند عربستان سعودی می کند. بدون انعطاف پذیری عملی، محتمل ترین نتیجه برای یک نظام ایدئولوژیک سابق مانند رژیم اسلامی سقوط و اغلب هرج و مرج است. لازم به ذکر است که این فروپاشی و هرج و مرج ناشی از آن، عملکرد طبیعی چنین رژیمهایی است، صرف نظر از راه ها و مسیرهایی که منجر به فروپاشی آنها می

شود.

فروپاشی و هرج و مرج ناشی از آن، تابعی از رژیمهای پساایدئولوژیک است و نه روشی که فروپاشی آنها رخ میدهد.

اجتناب از چنین هرج و مرج، جنگ داخلی و رنج های غیر ضروری بر دو رکن اصلی استوار است: رهبری انتقالی قوی و پایدار (پادشاه خوان کارلوس اول در اسپانیا در طول گذار از رژیم فرانکو به دموکراسی)؛ و یک خروج روشن برای نهادهای اصلی رژیم مانند ارتش (ژنرالهای شیلی پس از پینوشه) یا نخبگان (تایوان در دوران گذار از حکومت تک حزبی).

سه بازی پایانی قابل قبول

وحشیگری و وحشیگری فزاینده رژیم اسلامی در سرکوب هرگونه اعتراض مسالمت آمیز، پذیرش هر گونه راه افتادن از سوی مخالفان را تقریباً غیرممکن کرده است. از آنجایی که رژیم اسلامی هنوز نسبتاً جوان است (۴۷ سال، در مقایسه با ۶۹ سال اتحاد جماهیر شوروی و ۸۱ سال رژیم کره شمالی) و بسیاری از انقلابیون هنوز زنده و در قدرت هستند، انسجام و تداوم نخبگان بدون مسیر روشن برای رستگاری و آشتی برای کسانی که می توانند در این گذار به حفظ جامعه کمک کنند، کار تقریباً غیر

ممکن است.

همچنین در حالی که بسیاری از مخالفان رژیم در اطراف رضا پهلوی، پسر مرحوم شاه، به عنوان رهبر اپوزیسیون انتقالی متحد می شوند، این هنوز به دلایل گوناگون فراتر از محدوده این مقاله در بین همه ایرانیان پذیرفته نشده است.

این حقایق باعث می شود انتقال مسالمت آمیز قدرت پس از فروپاشی رژیم بسیار کمتر محتمل شود. بدون چنین گذار بدون خشونت آمیز، احتمالاً نتایج برای ایران یکی از سه گزینه زیر

است:

با توجه به حقایق موجود، انتقال بدون خشونت از رژیم اسلامی بسیار بعید است.

مدل پاکستانی

در حالی که پاکستان یک دیکتاتوری پسا ایدئولوژیک نیست، سیستم سیاسی فعلی آن به عنوان الگوی بالقوه برای اینکه یک رژیم پساایدئولوژیک چگونه به نظر برسد عمل می کند.

نهایتاً رژیم اسلامی تکامل آهسته خود را به یک دیکتاتوری غیر ایدئولوژیک تکمیل خواهد کرد، پس از جایگزینی آخرین نسل از مؤمنان انقلابی با استبداتکاران فرار، به احتمال زیاد ژنرالهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

این سناریو ممکن است با مداخله آمریکا از طریق «اصلاح رژیم» (ونزوئلا) در مقابل «تغییر رژیم» (عراق) تسریع شود. در اصل، ایالات متحده می تواند تغییر داخلی رژیم را از طریق تهدید نظامی یا زور که جایگزین بدنه ایدئولوژیک رژیم با استبداران سپاه پاسداران شود، با هدف انتقال به تدریج ایران از اردوگاه روسیه/چین به اردوگاه غربی/آمریکا از نظر سیاسی، تحویل دهد. مردم ایران در نهایت با یک دیکتاتوری غیر ایدئولوژیک روبرو خواهند شد که به احتمال زیاد برای مدت طولانی دوام خواهد آورد اما بیشتر در جامعه بین المللی ادغام شده و بنابراین از نظر اقتصادی بهتر است. اگرچه این یک نتیجه مطلوب نیست، اما در میان نتایج قابل قبول ساختاری کمترین فاجعه بار است.

مدل کره شمالی

رژیم به ویژگی های ایدئولوژیک خود ادامه خواهد داد، نه به عنوان باورها بلکه به عنوان سودمندی برای اخذ امتیازات از غرب. این موارد شامل دشمن دائمی علیه اسرائیل، ادامه نقش بی ثبات کننده در منطقه و پیگیری و تهیه سلاح های هسته ای است. یک نکته کلیدی در نتیجه بالقوه این سناریو، موفقیت رژیم در دستیابی به سلاح های هسته ای است. حتی یک بمب کثیف در زرادخانه رژیم، آنها را از بیرون تقریباً غیرقابل لمس خواهد کرد. همچنین انگیزه های قدرت های خارجی برای مهار و حفظ رژیم را به عنوان جایگزینی برای هرج و مرج احتمالی که می تواند اتمی را بدون کنترل و بدون نظارت بگذارد، افزایش خواهد داد. در نتیجه رژیم بیشتر منزوی خواهد شد و به شدت به حمایت چند کشور مانند چین یا روسیه برای بقای خود در ازای بهرهبرداری بیشتر از منابع خود توسط این قدرتها وابسته خواهد بود. مردم ایران به مسیر نزولی اقتصادی، زیستمحیطی و سیاسی خود ادامه خواهند داد، بدون پایان قابل قبولی که شامل خشونت و هرج و مرج شدید ن

باشد.

مدل سوری

رژیم از طریق نیروهای خارجی اسرائیل و/یا آمریکا، شاید همراه با قیامهای داخلی جناح های مسلح، سقوط خواهد کرد. بدون رهبری عملیاتی برای گذار مدیریت شده، جامعه مدنی منسجم و کارآمد و نارضایتی و خشم و خشم شدید نسبت به عناصر رژیم فروپاشیده، خشونت و هرج و مرج رخ خواهد داد. ایران برای مدت طولانی مانند سومالی یک کشور شکست خورده خواهد بود.

توهم انتخاب: چه چیزی می تواند و چه چیزی نمی تواند گذار ایران را شکل دهد

برای درک اینکه چرا نتایج اینقدر محدود هستند، باید آژانس اخلاقی را از قدرت عملیاتی جدا کنیم.

بدون شتاب خارجی به سمت مدل پاکستانی، ممکن است که هر یک از قیام های داخلی اجتناب ناپذیر آینده در طول تکامل آهسته رژیم که در بالا ذکر شد، منجر به خشونت و هرج و مرج غیرقابل کنترل شود که می تواند نتیجه کلی را به سمت یکی از مدل های دیگر منتقل کند: زور بیش از حد رژیم می تواند راه را برای یک مدل کره شمالی هموار کند در حالی که «پیروزی» زودگذر معترضان می تواند شروع یک مدل سوریه باشد.

شاید به استثنای مدل پاکستان، در این مرحله از دیکتاتوری پسا-ایدئولوژیک، سوال دیگر این نیست که چگونه به دموکراسی دست یابیم، بلکه چگونگی محدود کردن مقیاس فروپاشی و خشونت است. آینده ایران آزادانه انتخاب نخواهد شد، بلکه توسط مراکز قدرت، ترس و زمانبندی محدود

خواهد شد.

قیام های مردمی و انتقال پایدار

بارها و بارها، معترضان شجاع در ایران موفق به افشای غیرقانونی رژیم شده اند اما در جایگزینی نهادی در جامعه شکست خورده اند.

شجاعت قدرت را مشروعیت زدایی می کند، اما نمی تواند یک کشور را اداره کند. آواز خواندن جایگزین زنجیره فرماندهی نمی شود

.

همانطور که لنین - به صورت تحلیلی و نه هنجاری - انقلابها بدون دو عملکرد مجزا شکست میخورند: رهبری الهام بخشی/بسیج و رهبری عملیاتی/سازماندهی. مخالفان فعلی در ایران شروع به پیروی از رضا پهلوی به عنوان رهبر الهام بخش و بسیج کننده خود می کنند اما فاقد رهبری عملیاتی و سازماندهی کننده ای هستند

.

بدون هر دو عملکرد رهبری، قیامها محکوم به شکست می شوند در حالی که ارتش (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) دست نخورده است و هیچ مرجع انتقالی اجبار (یعنی اسلحه ها، زندانها و افرادی که برای استفاده از آنها حقوق می گیرند) را کنترل نمی کند.

افسانه شکستگی پاک

بسیاری از مخالفان رژیم اسلامی آرزوی جدا شدن پاک از این رژیم سرکوبگر را دارند. متاسفانه این یک رویای غیر واقعی است. هیچ دیکتاتوری ایدئولوژیک بدون ادامه نهادهای اجباری در طول گذار و پیش از آنکه نخبگان به مخالفان رفت، به دموکراسی سقوط نمی کند. وضعیت فعلی ایران امروز هیچ یک از این شرایط را برآورده نمی کند. بدون برآورده شدن این دو شرط، اهداف نظری طیف نتیجه از تداوم کامل رژیم گذشته (مانند مصر) تا پاکسازی کامل رژیم گذشته (مانند لیبی) است. به همین ترتیب هر نقشه راه قابل قبول باید در مورد مراکز اصلی قدرت و بازیگران در

این زمینه به شدت واقع بینانه باشد.

بازیگرانی که اهمیت دارند

انقلاب ها بر اساس آن است که چه کسانی اسلحه و حقوق را کنترل می کنند، نه شعارها.

رژیم اسلامی یازدهم فوریه را به عنوان روزی که انقلاب در سرنگونی رژیم پهلوی موفق شد جشن بگیرد. این روزی بود که ارتش ایران سلاح‌های خود را گذاشت و در نبرد بین مردم و رژیم پهلوی بی‌طرفی اعلام کرد و به طور مؤثر کشور را به انقلابیون واگذار کرد

.

در حالی که روح‌الله خمینی انقلاب را در دست گرفت، مطمئن شد که هیچ حزب دیگری نخواهد توانست اسلحه را کنترل کند و یک حفره سیستماتیک از ارتش ملی ایران را آغاز کرد و سپاه پاسداران انقلاب را بنیان نهاد، پاسداران و محافظان ایدئولوژیک انقلاب.

در حالی که رژیم اسلامی با بحران وجودی روبرو است، بازیگران اصلی که می توانند مسیر 12 ماه آینده را تغییر دهند عبارتند از:

  • رهبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) تکه شده، منافع و بقا محور است. اینها دیگر ایدئولوژیک نیستند اما ملی هم نیستند. این بدان معناست که آنها با معاملاتی موافقت خواهند کرد که بقای آنها را تضمین کند، حتی اگر این به معنای قربانی کردن رهبر عالی ۸۶ ساله باشد. به عنوان بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی در ایران، هیچ تغییر رژیم بدون یک توافق سیاسی و اقتصادی روشن برای سپاه پاسداران امکان پذیر نخواهد بود، چیزی که احتمالاً توسط هیچ مخالف داخلی قابل قبول ارائه نخواهد شد، اما احتمالا بخشی از توافق با قدرت های خارجی خواهد بود
  • .
  • ارتش منظم از لحاظ نهادی خالی و از لحاظ سیاسی منفعل است اما به لحاظ نمادین نسبت به هر انتقال که شامل قیام مردمی باشد انتقاد می کند. با فقدان انسجام سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آنها می توانند بیش از یک خطر برای مخالفان باشند، زیرا می توان با جنگ داخلی که امروزه بین RSF و SAF در سودان رخ داده است، شباهت هایی برقرار کرد
  • .
  • مخالفت در تبعید از نظر روایتی تأثیرگذار است اما از نظر عملیاتی ضعیف طی ۴۷ سال گذشته، رژیم اسلامی به طور سیستماتیک هرگونه مخالفت سیاسی سازمان یافته با حکومت آنها را از کمونیستها گرفته تا جبهه ملی و از قدرتهای قبیله ای و جناحی گرفته تا «اصلاح طلبان» درون نظام را برچیده است. این امر مخالفان را به عنوان تنها حزب با نفوذ روایی در تبعید باقی گذاشته است اما بدون هیچ اهرم عملیاتی در کشور
  • .
  • قدرت های خارجی می توانند به عنوان شتاب دهنده عمل کنند اما نه معماران تغییر. این موارد به طور خاص شامل اسرائیل، ایالات متحده، چین و روسیه است. روان سیاسی ایران با سابقه طولانی مداخله خارجی در امور داخلی خود در ۱۵۰ سال گذشته زخم شده است. در نتیجه نخبگان و عموم مردم ایران نسبت به رویکرد خود به سیاست واقعی یا استفاده از دیپلماسی و سیاست که مبتنی بر ملاحظات عملی و نه اخلاقی یا ایدئولوژیکی است، از ناتوانی مزمن رنج می برند. در این زمینه، تصور همسویی بین انگیزه های قدرتهای خارجی مانند اسرائیل با نیازهای اپوزیسیون برای پیشرفت آرمان خود به یک میدان مین برای هدایت هر رهبر سیاسی بالقوه در اپوزیسیون تبدیل شده و گزینههای موجود برای تغییر کنترل شده که میتواند هرج و مرج و خشونت علیه مردم را محدود کند، بیشتر محدود کرده است.

به حداقل رساندن آسیب

تنظیم نتیجه مطلوب هر فروپاشی می تواند به بررسی گزینه های موجود به روشی صادقانه کمک کند. بدون اولویتبندی روشن، واقع بینانه و بی طرفانه نتایج مطلوب ما، احتمال آسیب بیشتر به مردم به طرز چشمگیری افزایش می یابد. به عنوان اولین قدم، هر مخالف باید به وضوح از تعریف موفقیت به عنوان راهی برای کمک به اولویت ها استفاده کند. این اقدامات باید بر اساس اطمینان حاصل شود که کشور همچنان دست نخورده و کارآمد باقی می ماند در حالی که مخالفان تلاش می کنند حول قانون اساسی و شکل دولت بعدی متحد شوند. این بدان معنی است:

  • مرزها برای جلوگیری از فروپاشی و بالکانیزاسیون کشور دست نخورده است.
  • ارتش برای اطمینان از ایمنی و امنیت مردم دست نخورده است.
  • اقتصاد را می توان دوباره راه اندازی کرد تا حقوق پرداخت شود و از ناآرامی های مدنی جلوگیری شود.
  • خشونت تا آنجا که ممکن است در جغرافیایی یا جدول زمانی محدود محدود شده است.

نتیجه این تعاریف موفقیت این است که اهداف انقلاب نمی تواند عدالت، انتقام یا پیروزی ایدئولوژیک باشد، بلکه جلوگیری از تکه شدن، جنگ داخلی و شکست دائمی دولت باشد.

اهداف انقلاب نمی تواند عدالت، انتقام یا پیروزی ایدئولوژیک باشد، بلکه جلوگیری از تکه شدن، جنگ داخلی و شکست دائمی دولت باشد.

واقعیت غم انگیز و ناگوار این است که ایران بین نتایج خوب و بد انتخاب نمی کند، بلکه بین نتایج بد و فاجعه بار انتخاب می کند.

برخلاف دیگر دیکتاتورهای فروپاشی ایران دارای مراکز قدرت متعددی است، از خیانت ایدئولوژیک و درهمگیریهای منطقه ای و همچنین دشمنان خارجی فعال رنج می برد. همه اینها نتیجه مستقیم حکومت 47 ساله رژیم اسلامی از نظر طراحی و سوء مدیریت است. صرف نظر از این، انتخاب های ما محدود به شرایط واقعی است که در آن قرار داریم، که هیچ کدام ایده آل نیستند.

اگر فروپاشی محتمل باشد و انتقال مسالمت آمیز احتمال دور باشد، پس سوال باقی مانده این نیست که آیا ایران تغییر خواهد کرد یا نه، بلکه این سقوط را چه کسانی شکل خواهد داد و این سقوط چقدر خشونت آمیز خواهد بود.

تراژدی لحظه کنونی ایران این نیست که آینده بهتر غیرقابل تصور است، بلکه شرایط سیاسی لازم برای رسیدن به آنها دیگر وجود ندارد. باور ایدئولوژیک سقوط کرده، مشروعیت تبخیر شده و قدرت اجباری در میان بازیگرانی که چشم انداز ملی ندارند تقسیم شده است. در چنین شرایطی، وضوح اخلاقی به ظرفیت سیاسی تبدیل نمی شود و خشم عادلانه جایگزین کنترل نهادی نمی شود. ایران در حال نزدیک شدن به گذار است که کمتر توسط آرمانها شکل خواهد گرفت تا زور، زمانبندی و ترس. اینکه آیا کشور کبودی یا شکسته ظاهر شود، بستگی ندارد به آنچه ایرانیان سزاوار هستند، بلکه به این بستگی دارد که چه کسانی می توانند خشونت را مهار کنند، دولت را حفظ کنند و مانع از خوردن منطق فروپاشی خود جامعه شوند

.
Share this article